أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
166
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
حاشيهء مدينه ديده مىشود . دايرهء اين رفاهگرايى ، چندان بالا گرفت كه دامن برخى از بزرگان را هم گرفته ، آنان نيز به تفريح و ساختن بناهاى وسيع و زيبا روى آوردند و براى خويش روا شمردند تا در مجالس آوازهخوانى حاضر شده به اشعار رقيق و نرم گوش داده و به صداى آنها مترنّم شوند . براى سكينه بنت الحسين چندان دشوار نبود تا از شعر عمر بن ابىربيعه استقبال كند . « 1 » گاه كه در ميان راه با او روبرو مىشد ، افسار قاطر او را مىگرفت تا شعرش را براى او بخواند . آنگاه به شعر او مىگوش مىداد و در بارهء برخى از معانى آن با وى مناقشه مىكرد . در بيشتر خانوادهها در اين دوره ، از پوشش عباى بلند كه از پوست شتر بود و روى قبا انداخته مىشد ، در حالى كه از عقب آويزان بود و از وسط چاك خورده بود ، استفاده مىشد . برخى از آنان هم عمامه بر سر مىگذاشتند كه حجم آن بر حسب سن و موقعيت شخص مختلف بود . گاه روى عمامه هم طيلسانى انداخته مىشد كه عبارت از پارچهاى از حوله بود كه تا كتفها را مىپوشاند . زنان هم شلوارى گشاد و پيراهنى كه ميانهء آن از گردن چاك داشت بر تن مىكردند . علاوه بر آن به خصوص در فصل سرما ، رداى كوتاهى هم بر تن داشتند . در وقت خروج از خانه ، چادر بلندى داشته و سرشان را هم با پارچهاى مىپوشاندند . برخى از آنان صورت خود را باز گذاشته و خلخالهايى در پاى داشتند . به هر روى ، حجازىها اين دوره پس از خاموشى حركت ابن زبير در حوزهء زندگى سياسى ، برخى به دنبال زهد و عبادت و علم رفته و كسانى هم مشغول هنر و لهو گشتند . به اين مقدار نيز بسنده نكرده ، در توسعهء اين هنر در دمشق و نيز يمن و عراق نيز كوشيدند . وليد بن عبدالملك و برادرش يزيد بهترين آوازه خوانان را از مكه به شام آورده و صداى آنان را در شام به آسمان بردند . « 2 » غريض از دست والى مكه به يمن گريخت و الحان خود
--> ( 1 ) . دربارهء صحت و سقم اخبارى كه در ارتباط با سكينه و شعراى زمان در الأغاني آمده بنگريد به كتاب سكينه ازعبدالرزاق مقرم ( قم ، شريف رضى ، 1412 ) و كتاب توفيق الفكيكى در باره سكينه . ( 2 ) . الأغاني ، ج 5 ، ص 109 .